تمام افکارم را درک می کنی
کارهایم را درک می کنی
با تو بودن شادی آور است
پر از هیجان هستی
نیرومند
مهربان
باهوش
راستگو
با احساس
و خلاق
تو همانی
که زندگیم را به دستاش می سپارم
تو همانی
که می خواهم
همیشه در کنار او باشم
تو عشق من هستی
حرف های دل شکسته
تمام افکارم را درک می کنی
کارهایم را درک می کنی
با تو بودن شادی آور است
پر از هیجان هستی
نیرومند
مهربان
باهوش
راستگو
با احساس
و خلاق
تو همانی
که زندگیم را به دستاش می سپارم
تو همانی
که می خواهم
همیشه در کنار او باشم
تو عشق من هستی
دوستت دارم
سلام
خوبید؟خوشید؟سلامتید؟من خیلی خوب نیستم
اموز یکی از دوستام با اسکیت زمین خوردو بی هوش شد و بعد از ۳ ساعت بین برگها پیدش کردند
اگر من را دوست دارید براش دعا کنید
دلم خیلی اذیت هست
برای همین براتون یک مطلب خیلی جالب میگذارم که من هر وقت این رامیخونم گریم میگیره..
کلاس دهم
وقتی سر کلاس زبان نشستم ..به بهترین دوسـتم و موهای بلند و ابریشمینش چشم دوخنم و آرزو کــردم که کاش مال من بود ..ولی اون هیچ توجهی به من نداشت و میدونستم که احساسی به من نداره . .بعد از کلاس اون به طرف من اومد و ازم جزوه هایی رو که دیروز گم کرده بود و نداشت درخواست کرد من جزوه هارو بهش دادم و اون ازم تشکر کردو صورتمو بوسید
همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم
---------------------
کلاس یازدهم
..تلفن زنگ زد ..خودش بود خیلی ناراحت بود و زیر لب چیزایی با گریه میگفت درباره این که چه جوری قلبش از عشق شکسته بود از من خواست برم اون جا که تنها نباشه و من رفتم ..تا روی مبل نشستم و به چشمای نازش خیره شدم آرزو کردم که کاش مال من بود .. ولی اون این احساس رو نداشت و من اینو می دونستم .بعد از دوساعت و دیدن یه فیلم کمــدی و خوردن سه بسته چیپس ..تصمیم گرفت که بره بخوابه ..به من نگاه کرد و گفت :متشکرم و ضورتمو بوسید...
همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم
-------------------------
سال آخر
روز قبل از جشن اون به اتاق من اومد و بهم گفت که دوستش مریض شده و به نظر نمیاد به این زودی حالش خوب شه و کسی رو ندارم که باهاش تو جشن شرکت کنممنم کسی رو نداشتم که باهاش برم به جشن ....ما تو کلاس هفتم به هم قول داده بودیم هر موقع خواستیم بریم جایی و کسی رو نداشتیم ..مث دو تا دوست با هم به اون جا بریم ..شب جشن ..وقتی همه چی تموم شده بود ..من جلوی پله های خونه شون ایستاده بودم و به اون خیره شده بودم که داشت به من لبخند میزدو با چشمای مث کریستالش به من خیـره شده بود ..من آرزو کردم که اون مال من بود ولی اون این جوری فکر نمیکرد و احساس مـن رو نداشـت و من اینو می دونستم ..اون گـــــــــفت :خیلی خوش گذشت ..مرسی ...وصورتــمو بوسید

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم
----------------------
روز فارغ التحصیلی
روزا و هفته ها و ماهها تا چشم به هم زدم گذشت و روز فارغ التحصیلی رسیـد ..من می دیدم که اون مث یه فرشته خرامان خرامان رفت بالای سن و مدرکش رو گرفت ..آرزو کردم که کاشکی مال من بود ولی اون احساس منو نداشت و من اینو خبر داشتم ..قبل از این که همه برن خونه شون اون با لباس فارغ التحصیلیش اومد به طرف من و شروع به گریه کرد ..من اونو در آغوش گرفتم و دلداریش دادم ..بعدش اون سرشو از روی شونه من بلند کرد و گفت :تو بهترین دوست منی ازت ممنونم و صورتمو بوسید ...
همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم
---------------------
چند سال بعد
روی نیمکت کلیسا نشسته ام ..و اون داره ازدواج میـــکنه ..من به اون نگاه میکردم که بله رو میگه و به ســوی زندگی جدیدش میرفت...با یه مرد دیگه ازدواج کرد ..من میخواستم که اون مال من باشه ...ولی اون این احساس رو نداشت و من اینو میدونستم قبل از این که بره به طرف من اومد و گفت ..تو هم اومدی !!!و ازم تشـکر کرد و صورتمو بوسید
.. همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که یه دوست ساده باشیم ولی نفهمیدم که چرا روم نشد بهش بگم
-----------------------------
تشییع جنازه
سالها گذشت...داخل تابوت به دختری نگاه کردم که یه زمانی بهترین دوستم بود ....تو مراسم ترحیم .اونا دفتر خاطراتش رو که در زمان تحصیل نوشته بود خوندن ..
اون نوشته بود :من به اون خیـــره شدم و آرزو کردم که کاشــــکی مال من بود ولی او احساس منو نداشت و من خبر داشتم ..من میخواسم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نمیخوام که دوست ساده باشیم ..من عاشقش بودم ولی نفهمیدم چرا روم نشد بهش بگم ..من آرزو داشتم که اون بهم بگه که عاشق منه ..با خودم فکر کردم و اشک ریختم که کاشکی من گفته بودم

خوب امیدوارم که خوشتون اومده باشه
شما چی گریتون گرفت؟
من خیلی ناراحتم مرگ من براش دعا کنید
سلام
خوبید؟دلتون برام تنگ شده بود آره؟میدونمببخشید اگر دیر آپدیت کردم سرم خیلی شلوغ کار عملی های مدرسه بود
خوب بی خیال امروز براتون یک سری از عکس های یک مجموعه ی تلویزیونی که وجود من هستش براتون عکس بگذارم
اسم فیلم هست The Secret Life of the American Teenager
وای خدای من من میمیرم برای این فیلم
اینم چندتا عکس از بازیگر های فیلم
سلام دوستاي عزيز
حالتون چطوره دلم براتون تنگ شده بود.....
امروزمن خاك بر سر سه تا امتحان دارم ...
اومدم نشستم دارم آپ ميكنم
ميبيني دنيا چي شده يكه داره درس ميخونه به يه جايي
برسخه اونوقت من اومدم دارم تو اينترنت ول گردي ميكنم
همشم از عشق شما دوستاگ گل و منگل منه
شوخي مينم همتون عزيزيد...
|
سلام... | |
|
|
جوکه ها بخونینش باحاله سر حال میشی... | |
|
|
سلام دوستای عزيزم ![]()
حالتون چه طوره خوبيد ميدونم همه شكر خدا خوبيد
بچه ها اگه بدونيد امروز مدرسه چه خبر بود
راستش من ديروز با نامزدم و خواهرش رفتم بندر
واسه آزمايش خون امروزم دو تا امتحان داشتيم
ولي من اصلآ نخونده بوددم در واقه سوالا سخت بود
ميدونيد من چند شدم 7 از بيست نمره البته نه فقط منا
بيشتر بچه ها حالا فكر ميكنيد با اين نمره ها ما ناراحت
بوديم نه بابا همه ميخنديديم آخه همه چرت نوشته بودن.....
این از اخبار امروز تا فردا بای بای...
I have two eyes to see you
I have two lips to kiss you
I have two hands to hug you
But I have one heart to love you…